خرید بک لینک

باید شکست می خوردم
باید همه چیز را از دست می دادم
تا فتح ِ ناگهانی ِ تو ،

با دستهای خالی
بزرگترین پیروزیِ من

تا امروز
فردا را

برایم ناشناخته تر کند

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:23

بوسیدمت که ببینم چه می شود؟
با بوسه های تو دینم چه می شود؟

بوسیدمت که ببینم زمان عشق؟
تکلیف شک و یقینم چه می شود؟

**

این پل که بین مجاز و حقیقت است
در آسمان و زمینم چه می شود؟

با دست عقل که چیزی نمی شود
پای دلم بشینم چه می شود؟

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:23

باور نمی کنم ** نه….این قرارمون نبودتو بی خبر بریمن خسته شم که تو..بی همسفر برینه…این قرارمون نبودمن رنگِ شب بشمتو سر سپرده شیمن جون به لب بشم….. باور نمی کنماین تو خودِ توییاین تو که از خودشبی خود شده تویی.. باور نمی کنمعشق ِ منی هنوزگاهی به قلبِ من …سر می زنی هنوز وقتی زندونی تو هوسمثل پروازی تو ق

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:23

زندگي...زندگي ترکيب شادي با غم استدوست مي دارم من اين پيوند راگر چه مي گويند شادي بهتر استدوست دارم گريه با لبخند را......

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:23

????من رهگذرکوچه عشقم چه کنم

????

????توآمدی ودل به توبستم چه کنم

????

????هرجابروم یادتواسمتوآنجاست

????

????تو بگو،بااین همه

????

????خاطره باید چه کنم....

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:23

??توي ذهنم يک دنيا    ??واست حرف دارم      ??ولي توي دلم          ??يک جمله بيشتر نيست :               ??“ دوستت دارم   ?????????

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:23

???? ?? ?? ????????دیده بارانی و دل کرده هوایت چه کنم؟ تو نبودی و ز غم پر شده جایت چه کنم؟ نرود پای دلم غیر رهی جز ره تو غیر از این جان که فدا گشته برایت چه کنم؟ این روا نیست که اینگونه دل آزار شدی صنما..با دل افتاده به پایت چه کنم؟ میکنی بر همه جانم تو خدایی اما دل سنگی که خدا کرده عطایت چه کنم؟ بی

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 18:23

هر جای دنیا که باشیسلامتیت آرزومهچهره ی نازنین توهر جا باشم رو برومههر کی میخواد هرچی بگهتو عشق پنهان منیوصله ی این تن من ومریم پاک دامنیچقدر خدا خدا کنمشفاتو ادعا کنمفقط همینو میدونمباید برات دعا کنمخدای مهربون منپناه من امون منرحمی بکن چقد بگممو در آورد زبون منجواب این دعا بدهعزیزمو شفا بدهنسخه ی

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 15:43

با تو بی کسی برام معنا نداره غیر تو هیچ کی تو قلبم جا نداره با تو انگار بهشت است دمادم به گمانم که از آن سیب نخورد حضرت آدم با تو انگار که من مرغ ز باغ ملکوتم بی تو بازنده شوم کیش شوم ماتم و کوتم با تو انگار زمین یکسره فرش است ز گلهای بهشتی بی تو انگار که سیل آمده و نوح سوار است به کشتی با تو انگار

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 15:43

چقدر ساده بهم ریختی روان مرا برید غصه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستانِ مرا گذشتی از منو شبهای خالی از غزلم گرفته حسرتِ دستان تو جهانِ مرا سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیز شکسته در دلِ خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودمو ناگاه خدا گرفت به دست تو ام

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 15:43

[نوشته ي رمز دار]  

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 15:43

بیا بیا تابنویسیم برای هم سرود عاشقانه بیا تا بنویسیم برای هم غروب بی کرانه

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 15:43

چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد از هزار برست

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 21:03

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که ن

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 21:03

با سلام خوش آمدید
مینویسم با قلم شکسته شاید که شاید فراموش کنم که خیلی خیلی تنهام

قصدم نشستن بود... اما در کنارت ....نه چشم انتظارت... قصدم شکستن غرورم بود... اما در آغوشت ...نه زیر پایت..... قصدم زندگی بود..... اما باتو ...نه با خاطراتت... قصدم پیرشدن بود... اما به پایت.......... نه به دستت

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 21:03

تو که باشی... بهانه لازم نیست... آنقدر خراب لحظه دیدار می شوم... که هر کودکی از رنگ رخسارم سر درون را می بیند... چشمهای فریبکارم، فریب می خورند... نگاهی که فقط زل می زند به سمت و سوی صداها... و تصاویری که محوند و شطرنجی... و درون عطش زده ام... که شعله هایش از گلو شراره وار بیرون می زنند و خشک می کنن

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 21:03



بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند.............


گرمي آفتاب مني بيشتر بتاب ................


برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 21:03

[نوشته ي رمز دار]  

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 0:04



رويا هايي هست که شايد هرگز تعبير نشوند
اما هميشه شيرين اند
مثل رويــــاي بـــــــــــودن تو …!

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 16:34

حکایت ما

قصه ای بود پر از غصه

شبها لالایی های من

شبها عاشقانه های تو

شبها نوازش موهایت

شبها نوازش موهایم

حالا من مانده ام بی تو

حالا تو مانده ای بی من

حالا فقط شب هست و تنهایی

حالا شب هست و فقط تنهایی

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 16:34

 


برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 16:34

شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت ! بگریه گفتمش آری : ولی چه زود گذشت ! بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید ، بهار رفت و تو رفتیّ و هرچه بود گذشت شبی به عمر ، گرم خوش گذشت آن شب بود ، که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت چه خاطرات خوشی در دلم بجای گذاشت ، شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت ! گشود بس

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی